X
تبلیغات
زمبور - سینی چی

بسم الله الرحمن الرحیم

هوالرزاق

1-      کاسب های قدیمی رسمشان بود بالای شیشه مغازه شان می نوشتند : " هوالرزاق" و اعتقاد داشتند به او که روزیشان را می رساند.

2-      مادربزرگ آهی کشیدو تعریف کرد. چند سال پیش رفته بودم مغازه سینی چی. شلوغ بود. یک کیلو روغن زرد اعلا می خواستم. کنار بالنگهای نیم دایره ه ای، کیسه های برنج و چای و ادویه ها خوش عطر ایستاده بودم. به شاگرد حاجی چندبارگفتم عجله دارم؛ مرا زودتر راه بیندازید. آخر سر دبه روحی قدیمی روغن را گرفت و زیر لب غر زد یک کیلو روغن که این حرف ها را ندارد! ناراحت شدم. دبه را ازدستش گرفتم و آمدم بیرون. چند قدمی نرفته بودم که صدای آشنای حاج محمد آقا آمد. با آن سن بالا نفس نفس می زد. «حاج خانم خواهش می کنم برگردید. گفتم اشکالی ندارد، شما سرتان شلوغ است. ازجای دیگر می خرم. گفت شما مشتری قدیمی هستید. این شاگرد ما اشتباه کرد، بفرمایید.» رفتم تو خود حاج آقا یک کیلو روغن زرد اعلا و مثل همیشه کمی چرب تر کشید و داد دستم و بازعذرخواهی کرد.

3-      مغازه برادران سینی چی جزو قدیمی های خیابان امام رضا(ع) مشهد است. دو برادر با صبر و حوصله و با انصاف و اجناس مرغوب. برادر دیگر حاج کاظم آقا، پدر شهید  و چند صباحی است جایش را به پسرش داده است. 

4-      آن روز که مادربزرگ آه کشید و تعریف کرد، توی روزنامه نوشته بود، حاج محمد سینی چی به رحمت خدارفت.

نثار روح همه کاسب های حلال خور صلوات.


برچسب‌ها: هوالرزاق, کاسب, حلال خور, سینی چی, مشهد
نوشته شده توسط محمد مهدی خالقی در شنبه 26 اسفند1391 |